الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

55

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

پس از آن عمره دختر علقمه ( عمره دختر حارث بن علقمهء كنانّيه ) پرچم را برداشت و آن را نگاه داشت . « 1 »

--> ( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 112 - 113 . و شيخ مفيد در ارشاد ، ج 1 ، ص 85 آن را با اسناد از ابن عباس چنين نقل كرده است : در آن روز طلحة بن ابى طلحه حركت كرد و بين دو صف ايستاد و فرياد زد : اى اصحاب محمد ، شما گمان داريد كه خداوند ما را با شمشيرهايتان به جهنم و اصل مىكند و ما شما را با شمشيرهايمان به بهشت مىفرستيم ، حال چه كسى به مبارزه با من مىآيد ؟ امير المؤمنين عليه السّلام به مبارزهء او رفت و فرمود : به خدا قسم كه امروز تو را رها نخواهم كرد ، مگر اين كه با شمشيرم تو را به جهنم و اصل كنم ! ضربه‌هايى با هم ردّ و بدل كردند تا اين كه امير المؤمنين عليه السّلام ضربه‌اى بر دو پاى او زد و آنها را قطع كرد . طلحه به پشت بر زمين افتاد و عورتش نمايان شد . امير المؤمنين از كشتن او منصرف شد و به جايگاه خود بازگشت . مسلمانان سؤال كردند كه چرا كار ابى طلحه را تمام نكردى ؟ فرمود : مرا به خويشاوندى قسم داد . و به خدا قسم كه با اين ضربه هيچ‌گاه زنده نخواهد ماند و طلحه در همان مكان مرد و مرگ او را به نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله بشارت دادند كه فرمود : اين هم از كبش الكتيبه ( قوچ سپاه ) . و در اين كتاب ج 1 ، ص 80 با سندى از عبد الله بن مسعود روايت مىكند كه طلحة بن ابى طلحه و على بن ابى طالب براى مبارزه پيش آمدند . على از او سؤال كرد : تو چه كسى هستى ؟ گفت : من طلحة بن ابى طلحه ؛ كبش الكتيبه هستم ! بگو تو كه هستى ؟ على عليه السّلام فرمود : من على بن ابى طالب بن عبد المطلب هستم . سپس با هم درگير شدند و ضربه‌هايى را ردّ و بدل كردند تا اين كه على ابن ابى طالب ضربه‌اى را بر جلوى سر او زد كه تا چشمش شكافته شد و او ناله‌اى زد كه تا آن زمان چنان صداى ناله‌اى شنيده نشده بود و آن‌گاه پرچم از دستش افتاد . وى برادرى به نام مصعب داشت كه پرچم را برداشت ؛ اما عاصم بن ثابت انصارى با تيرى او را به قتل رساند . سپس برادر ديگرش عثمان پرچم را برداشت كه عاصم تيرى به سوى او پرتاب كرد و او را هم كشت . پس از آن صوأب كه غلام آنها بود ، پرچم را برداشت . وى مردى بسيار قوى بود ، امّا على عليه السّلام ضربه‌اى به دست راست او وارد كرد و آن را قطع كرد ؛ وى صوأب پرچم را به دست چپ گرفت ، على عليه السّلام ضربه‌اى به دست چپ او وارد كرد و آن را قطع كرد ؛ ولى او با همان دست‌هاى قطع شده ، پرچم را به سينه‌اش چسبانيد ، كه در اين حال على عليه السّلام ضربه‌اى بر فرق سر او زد كه و او را بر زمين انداخت و در نتيجه قوم قريش عقب نشستند . ابن اسحاق مىنويسد : على بن ابى طالب مبارزه كرد ( ج 3 ، ص 77 ) و عاصم بن ثابت هم مبارزه كرد ( ج 3 ، ص 79 ) . و چيزى را براى على بن ابى طالب نقل نمىكند ، مگر همان چيزى را كه ابن هشام آن را اضافه كرده است ؛ چنان كه گذشت . و از عاصم بن ثابت نقل مىكند كه او مسافع بن طلحة و برادرش جلّاس بن طلحه را با تير كشته است و عثمان بن ابى طلحه به وسيلهء حمزة بن عبد المطلب كشته شده است 3 : 79 . سپس مىگويد : پرچم به همراه صوأب ، غلام حبشى آنها بوده است و او آخرين نفر از آنها بود كه پرچم را به دست گرفت تا اين كه دستهايش قطع شد و پرچم را بر سينه‌اش نگاه داشت تا كشته شد ، اما نگفته است كه چه كسى او را كشت ؟ ! آن‌گاه مىنويسد : پرچم دائما به زمين سقوط مىكرد تا اين كه عمرة دختر علقمة حارثيه آن را به دست گرفت و قريش دور او را گرفتند 3 : 83 و در مورد كشته‌شدگان مشركين نقل مىكند كه طلحه بن ابى طلحه به دست على عليه السّلام كشته شد و مسافع و جلّاس و عثمان به همان صورتى كه گذشت و ارطاة بن شرحبيل به دست حمزه و عبد الله بن حميد بن زهير به دست على عليه السّلام و ابو سعيد بن طلحه به وسيلهء سعد بن ابى وقاص كشته شد ! و قزمان نيز صوأب را به قتل رساند ! و ابن هشام مىنويسد : گفته مىشود كه دو نفر اخير به وسيلهء على عليه السّلام كشته شدند 3 : 134 .